*عــــــــــــشق مـــــــــــــادر*
ســــــــــــــــلام خشمل خان مامان،خوبی عشقم؟فدای گلپسرنازم بشم من که اینقدرماه شده. پسرنازم،عسلم،پاره تنم،انگارهمین دیروزبود من پسرک نازمواولین باربغل کردم ،اولین باربوییدمش،اولین بارباصدای نفساش قلبم به لرزه افتاد،امـــــا...پنج سال گذشت،مثل سرعت نورگذشت.گاهی ناراحت میشم ازگذرزمان... وازیه طرف خوشحالم براذره ذره بزرگ شدنت... جان مادر،من چقدرخوشبختم درکنارتو...هرروزکه بادستان کوچکت نوازشم می کنی،بالبان خشگلت بوسم میکنی، باشوق فراوان برایم شعرمیخوانی،برام قصه میگویی، درکارهابه من کمک میکنی،وهرلحظه درکنارمی، وبااشتیاق بامن بازی میکنی،گاهی دکترمیشوی،گاهی معلم، گاهی مکانیک...
نویسنده :
سحرمامی آرتین
8:46





